اسكندر بيگ تركمان

105

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بدين محمد خان اختصاص يافت و بيمن عواطف شاهانه او و برادرش در اين ولايت مذكور و آن حدود تمكن و استقلال يافته روز بروز پايهء قدر و منزلتشان ارتفاع يافت و رفته رفته على سلطان بر تمامت ولايت اور گنج مستولى شد و در اول حال بر جادهء عبوديت مستقيم بوده نيكو خدمتيها بظهور ميآوردند و در خمس و اربعين و تسعمائة كه عبيد خان بر بلاد خوارزم مستولى شده آن ولايت بپسرش عبد العزيز سلطان و سلطانان اقوام خود داد هنوز او در شهر وزير بود كه دين محمد خان با جمعى اوزبكان و يقه تركمانان تابع اورگنج بر سر امرا و سلطانان عبيد خانى رفت و تاراج بسيار بهمرسانيده اوزبكان را تاج پوشانيده آوازهء رسيدن كومك قزلباش انداخت بعد از محاربات كه فيما بين بوقوع پيوست شكست بر امراء عبيد خان افتاد چند نفر از معتبران گرفتار و جمعى كثير مقتول شدند از اين شكست بنوعى سراسيمگى و اضطرار بعبيد خان راه يافت كه از شهر وزير شتر سوار ببخارا گريخت و ازين غصه همان سال بعالم آخرت پيوسته عبدالعزيز خان بجاى پدر در بخارا پادشاه شد و دين محمد خان گرفتانرا با سرهاى مقتولان بدرگاه سعادت آشيان فرستاد و موجب مسرت و ابتهاج خاطر انور شاه جنت مكان گشته به جهت دين محمد خان خلعت فاخره فرستاده هر ساله مبلغ سيصد تومان بجايزه و جلد و از خراسان به او انعام فرمودند و چند گاه هر دو برادر سالك طريق فرمانبردارى بوده پيوسته ايلچيان ايشان بملازمت اشرف رسيده تلطفات و تففدات دربارهء ايشان بظهور ميرسيد . ذكر يونس خان والى خوارزم و پهلوان قلى سلطان برادر اوست . - كه دوستخان با ايشان جنگ كرده و بر مملكت ايشان مستولى گشت يونس خان با برادرش التجاء بپايهء سرير اعلى آورده در سنهء اربع و ستين و تسعمائة در دار السلطنهء قزوين بدرگاه سعادت قرين آمده بشرف كورنش همايون مشرف شدند آمدن خوارزميه تاريخ واقع شد اما بالاخره دين محمد خان و على سلطان هر دو برادر در برابر حقوق تربيت و الطاف شاهانه كفران ورزيده از روى عناد و استكبار در هنگام فرصت دست درازيها بحواشى مملكت خراسان و استرآباد ميكردند دين محمد خان يك مرتبه در سنهء خمسين و تسعمائة كه صدرالدين خان استاجلو حاكم استرآباد بود لشكر به آن ولايت كشيد صدر الدين خان صلاح در جنگ صحرا نديده در شهر و قلعه توقف نمود دين محمد خان بمحاصرهء شهر و قلعه پرداخته مراجعت نمود يك مرتبه بحوالى مشهد مقدس آمده بازگشت ايلچيان بدرگاه جهان پناه فرستاده در مقام اعتذار درآمد لهذا بعد از فوت او به همان دستور ابوالمحمد خان پسر او مورد الطاف و اشفاق خسروانه گشته الكاء و علم پدر به او تفويض يافت و نيز چندگاه سالك طريق خلاف و عصيان گرديد معصوم بيك صفوى باتفاق بعضى امراء در هر وقت سلطان ابراهيم ولد بهرام ميرزا حسب الامر الاشراف بتأديب او مأمور گشتند و او در قلعهء ابيورد متحصن شد و چندگاه محصور بود آخر الامر دست در دامن اشقاق زده قسم ياد كرد كه من بعد مرتكب اين گونه امور نگردد ميرزاى مذكور و امراء حقيقت عرض كرد ، حسب الحكم كوچ كردند اما على سلطان برادر دين محمد خان كه مرد حق ناشناس بدطينت بود در اندك روزى از كيفيت بادهء غرور و پندار سرمست گشته سرشت بد و طامعهء قوى او را بمخالفت و طغيان راغب ساخته دست تعدى بحدود مملكت خراسان دراز ميكرد چند مرتبه بمعاونت شوريده بختان سياهپوش و متمردان او خلو لشكر بديار استرآباد كشيده شورش و انقلاب در آن ولايت